سديد الدين محمد عوفى

367

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

داده است تا او را خوانم . پس ازو درگذشتم و دانستم كه حقيقت شكر آنست « 1 » و مرد حق‌گزار آنست « 2 » نه آنكه « 3 » بر زبان الحمد للّه مىگويد « 4 » و به تن در راه هوا « 5 » و شهوت مىپويد « 6 » . [ عبد الرحمان عوف خدمت رسول اكرم ص آمد و ناليد كه مىخواهم در سلك درويشان صحابه منخرط شوم اما هرچه مال خود را در معرض تلف مىگذارم نمىدانم چرا مقدار آن فزونى مىگيرد ] حكايت ( 7 ) آورده‌اند كه عبد الرحمان بن عوف رضى اللّه عنه كه جد مؤلف كتاب است روزى به خدمت مصطفى عليه السلام « 7 » از توانگرى خود بناليد و گفت : يا رسول اللّه مرا آرزو بود « 8 » كه در سلك درويشان صحابه منتظم « 9 » شوم از بس كه فضيلت ايشان شنيده‌ام ، و اين مال دنيا « 10 » آن منزلت را « 11 » حجاب « 12 » مىشود « 13 » و تو مرا منع فرمودى از آنكه من « 14 » كل مال خود به درويشان دهم . پس قدرى خرما خريدم و به بصره فرستادم تا مگر در تجارت دنيا « 15 » خسرانى يابم كه سبب ربح « 16 » آخرت باشد « 17 » . خرما در كشتى نهادم « 18 » باد آن كشتى « 19 » را به « 20 » سردسير انداخت و خرما را به بهاى نيكو بفروختم « 21 » و متاع بسيار از بهاى آن به من « 22 » آوردند ، نمىدانم كه آن اقبال « 23 » سبب خلاص « 24 » منست يا وسيلت استدراج ، كه مرا از سعادت آخرت محروم خواهد « 25 » كرد . رسول عليه السلام فرمود كه : اى عبد الرحمن تو از اصحاب عشره‌اى و آثار تو در دين بسيارست و من ترا بشارت داده‌ام

--> ( 1 ) مپ 2 - و زبانم داده است . . . . حقيقت شكر آنست ، مج + كه آن ( 2 ) مج : حق‌گزار را مسير شده ( 3 ) مپ 2 : و مرد حق‌گزار نه آنست كه ( 4 ) مپ 2 : به زبان بگويد الحمد للّه ، مج : مىگويى ( 5 ) متن و مج : همت ( 6 ) مج : مىپويى ( 7 ) مج و مپ 2 + آمد و ( 8 ) مپ 2 : آرزوى آنست ( 9 ) مج : منخرط ( 10 ) مج + مانع ( 11 ) مج : مىآيد و ( 12 ) متن و مج + آن مرتبت ( 13 ) مج : مىشد ( 14 ) مج - من ( 15 ) مپ 2 : آن ، مج : دنيايى ( 16 ) متن و مپ 2 : راحت ( 17 ) مج + چون ( 18 ) مج : نهادند ( 19 ) متن - كشتى ( 20 ) متن : بر ، مج : به ولايت ( 21 ) مج : بفروختند ( 22 ) مج - از بهاى آن به من ( 23 ) مج + دنيايى ( 24 ) مج و بنياد : خذلان ، مپ 2 - بفروختم و متاع بسيار . . . سبب خلاص ( 25 ) متن - خواهد